لغت نامه دهخدا
( گل به آب دادن••• ) گل به آب دادن. [ گ ُب ِ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به گل به آب انداختن شود.
( گل به آب دادن••• ) گل به آب دادن. [ گ ُب ِ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به گل به آب انداختن شود.
💡 عدم به آن بینشانی رنگ گلشنی داشت کز هوایش چو بال طاووس هر چه دیدم ز بیضه رستهست گل به دامان
💡 صحبت رنگین من مشکل که درگیرد به دوست من به دامن خون دل او گل به دامن میکند
💡 در این بازیها جمعاً ۱۲ گل به ثمر رسیدهاست که یک گل سهم تیم ملی ایران و ۱۱ گل سهم تیم ملی مجارستان میباشد.
💡 از سال ۱۹۹۶ میلادی عضو تیم ملی فوتبال ایتالیا بوده و در ۲۵ بازی ملی حضور داشتهاست. او در بازیهای ملیاش ۲ گل به ثمر رساند.
💡 چو گل به سینهٔ صد چاک من چه می خندی؟ غم تو پیرهن غنچه را قبا سازد
💡 ز سیب ساده بود شاخها به موسم گل به بوی آن رخ چون سیب ساده باید رفت