لغت نامه دهخدا
گشاد دادن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) راندن تیر از کمان. انداختن. افکندن. رجوع به گشاد شود. || نشاندن مهره های تک در خانه نرد.
گشاد دادن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) راندن تیر از کمان. انداختن. افکندن. رجوع به گشاد شود. || نشاندن مهره های تک در خانه نرد.
( مصدر ) ۱ - رها کردن تیر از کمان. ۲ - ( نرد ) یک مهره در خانه گذاشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محل ناحیه مسدود شده و سرعت رخ دادن انسداد بر علائم بیماری تأثیر میگذارد. علائم بیماری در صورتیکه سیاهرگ به سرعت مسدود شود شدیدتر خواهند بود، زیرا سیاهرگهای دیگر برای گشاد شدن و بر عهده گرفتن وظیفه خونرسانی فزاینده بزرگسیاهرگ زبرین وقت کافی ندارند. مکان ناحیه مسدود شده نیز بر شدت علائم بیماری تأثیر دارد.
💡 كه در اينصورت انسان خيال مى كند معنى عبارت اين است: كه اگر ما تحتش گشاد باشدحركت دادن و تكان دادن مستحب است.