لغت نامه دهخدا
گز شاهی. [ گ َ زِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نام این درخت در بلوچستان گزلی و قوره گز و کِره میباشد و در بعضی از نقاط جنوب به گز شاهی مشهور است. ( درختان جنگلی ایران تألیف دکتر ثابتی ص 147 ). و رجوع به درختان جنگلی کریم ساعی ص 198 شود.
گز شاهی. [ گ َ زِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نام این درخت در بلوچستان گزلی و قوره گز و کِره میباشد و در بعضی از نقاط جنوب به گز شاهی مشهور است. ( درختان جنگلی ایران تألیف دکتر ثابتی ص 147 ). و رجوع به درختان جنگلی کریم ساعی ص 198 شود.
{Tamarix aphylla} [گیاهان دارویی] گونه ای گز به شکل گیاهی درختی به بلندی حداکثر 12 متر و بی کرک با غده و برگ های غلافی و گل آذین خوشه ای به طول 2 تا 7 سانتی متر و پهنای 4 تا 7 میلی متر و 5 تا 7 پرچم و پنج گلبرگ زوداُفت و به رنگ صورتی یا صورتی مایل به سفید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پندگویان شاهی درمانده را دل میدهند حال او دانند اگر روزی چنین بیدل شوند
💡 چشم آن دارم که سوی خویشتن خواند مرا وین عجب نبود که شاهی پرسد از حال غریب
💡 در کشور ملاحت شاهی تو را تمام است شمشاد و سرو و طوبی با قامتت غلام است
💡 کورش در ابتدا بهعنوان رفتگر بیرون کاخ شاهی مادها آغاز به کار میکند.
💡 ز شاهان نیز نبود لایق این رتبه جز شاهی که درویشی ز شاهی بر ترست از عین عرفانش