لغت نامه دهخدا
گریه از چشم گشادن. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ اَ چ َ / چ ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از چشم را به گریه آوردن:
موی زیادت چو برآید ز چشم
گریه سیار گشاید ز چشم.میر خسرو ( از آنندراج ).
گریه از چشم گشادن. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ اَ چ َ / چ ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از چشم را به گریه آوردن:
موی زیادت چو برآید ز چشم
گریه سیار گشاید ز چشم.میر خسرو ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشت سوزن به دلم زان مژه تا ریخته اند گریه از پارهٔ دل دوخته پیراهن چشم
💡 بپرسیدند ازو کاین گریه از چیست؟ بگفتا چشمِ کس بیهوده نگریست
💡 سنگ را در دل گره شد گریه از بیدردیم خنده از بیغیرتی بر اهل عالم میکنم
💡 شد زعفران من سبب گریه از چه روی گر شد به خاصیت سبب خنده زعفران
💡 شستم غبار خود را با گریه از دل خلق در عشق او حسابم با کاینات پاک است
💡 دامنت خواهد شدن قدسی پر از خون جگر گریه از هم نگسلد چشمی که با غم خو گرفت