لغت نامه دهخدا
گرگ دم. [ گ ُ دُ ] ( اِ مرکب ) عمودالصبح. ذنب السرحان. دم گرگی. صبح کاذب.
گرگ دم. [ گ ُ دُ ] ( اِ مرکب ) عمودالصبح. ذنب السرحان. دم گرگی. صبح کاذب.
( اسم ) صبح کاذب عمودالصبح دم گرگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شبان کند به سگی گله را ز گرگ ایمن وگرنه گرگ از او بره ناگهان گیرد
💡 ستیزه مکن با بلایی بزرگ بیندیش زان مار وآن تیره گرگ
💡 زبان بگشاد آن گرگ ستمکار که ای روبه مرا تنها بمگذار
💡 مخافت رمه از چنگ گرگ چندانست که رخت بر کنف عصمت شبان آورد
💡 این شهرستان در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۲۷ از شهرستان گرگان جدا شد و مستقل گردید.
💡 یکی لشکری سوی گرگان کشید که گشت آفتاب از جهان ناپدید