گرفتار بودن

لغت نامه دهخدا

گرفتار بودن. [ گ ِ رِ دَ ] ( مص مرکب ) اسیر بودن. مبتلا بودن. دربند بودن. دچار بودن:
گرفتار فرمان یزدان بود
وگر چند دندانش سندان بود.فردوسی.ز لشکر بسی نیز بیکار بود
بدان تنگی اندر گرفتار بود.فردوسی.بسا کسا که گرفتار تنگدستی بود
ز برّ و بخشش او سیم و زر نهاده به تنگ.فرخی.خونشان همه بردارد یکباره و جانشان
داند که بدان خون نبود مرد گرفتار.منوچهری.سه ماه شمرده نبرد نام و نشانشان
داند که بدان خون نبود مرد گرفتار.منوچهری. || عاشق بودن. شیفته بودن:
نه گرفتار بود هر که فغانی دارد
ناله مرغ گرفتار نشانی دارد.مجمر اصفهانی.

جمله سازی با گرفتار بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر كسى قصد ازدواج دارد بايد به هم شاءن بودن طرفمقابل توجه كامل داشته باشد دختر و يا پسرى كه در يك محيط ثروتمند و جاه طلب رشدنموده و به اعمال ضد ارزشى مانند گناه و معصيت، بى عفتى، و و... گرفتار گرديدهاند آيا مى تواند دوست و يا همسر مناسبى براى شما درطول زندگى باشد يا نه ؟

💡 و حكمت در يتيم بودن حضرتش آن است كه: طاعت غير خدا بر او واجب نباشد و كسى غيرمولايش بر او ولايت نداشته باشد، و بنابراين هيچ مخلوقى بر گردن او حقى پيدا نكند،و آن حضرت گرفتار گناه مخالفت و قطع رحم و عقوق (نسبت به پدر و مادر) نشود.

💡 خداوند گنه كارى را كه پس از مهلت دادن هاى مكرر و امكان توبه و انابه باز نگردد و بر عصيان اصرار ورزد به حال خود واگذارده، فيض خاص و توفيق و تاءييدهاى خود را از او سلب و قلب وى را مسدود مى كند و او ملعون و از رحمت خدا دور است. اسرائيليان پيمان شكن نيز بدين سبب، آيات الهى را نمى فهمند و دل هاى آنان در حجاب قرار گرفته و با قساوت گرفتار شده و سبب تكذيب و قتل انبيا نيز بسته و محجوب بودن قلب آنهاست.