لغت نامه دهخدا
گردون پیکر. [ گ َ پ َ /پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) آسمان پیکر. || مجازاً موقر و کارگر و برنده یا تابنده و رخشان:
با تیغ گردون پیکرش گردون شده خاک درش
وز رای گیتی داورش گیتی نمودار آمده.خاقانی.
گردون پیکر. [ گ َ پ َ /پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) آسمان پیکر. || مجازاً موقر و کارگر و برنده یا تابنده و رخشان:
با تیغ گردون پیکرش گردون شده خاک درش
وز رای گیتی داورش گیتی نمودار آمده.خاقانی.
۱ - آنکه پیکری چون آسمان دارد. ۲ - موقر. ۳ - تابنده درخشان: با تیغ گردون پیکرش گردون شده خاک درش وزرای گیتی داروش گیتی نمودار آمده. ( خاقانی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیر تو مانند کاف سینه گردون شکافت تیغ تو چون لاله الف قد دو پیکر شکست
💡 بشکست خرد پیکر گردون چو خنگ شه یک شیهه در فگند به گوش دو پیکرش
💡 شاه گردون را نگر شکل دگرگون ساخته بر شمایل پیکران عزم شبیخون ساخته