کینه جستن

لغت نامه دهخدا

کینه جستن. [ ن َ / ن ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) انتقام کشیدن. انتقامجویی کردن. خونخواهی کردن. کینه کشیدن. کینه خواستن:
ز ایوان به دشت آمد افراسیاب
همی کرد بر کینه جستن شتاب.فردوسی.کینه نجوید مگر از دوستان
بر چه نهادی تو الهی بناش ؟ناصرخسرو.هر آن کسی که همی کینه جست با تو به دل
نه دیر، زود که بخت بدش پشیمان کرد.مسعودسعد.و رجوع به کینه خواستن و کینه کشیدن شود.

فرهنگ فارسی

انتقام کشیدن. انتقامجویی کردن. خونخواهی کردن. کینه کشیدن. کینه خواستن.

جمله سازی با کینه جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همان و همین ساخته ساز جنگ نکردند بر کینه جستن درنگ

💡 اگر داد بینی همی جنگ ما بر این کینه جستن بر آهنگ ما

💡 ز رستم بترسید افراسیاب نکرد ایچ بر کینه جستن شتاب

💡 یکی سروری دیگر آمد به جنگ نکرد ایچ بر کینه جستن درنگ

💡 گرفتند بر کینه جستن شتاب ازان خانه بگریخت افراسیاب

💡 چو پاسخ چنین یافت افراسیاب گرفت اندران کینه جستن شتاب