لغت نامه دهخدا
کیقبادکلاه. [ ک َ / ک ِ ق ُ ک ُ ] ( ص مرکب ) که تاج و کلاهی چون کیقباد دارد. کنایه از کسی که دارای عظمت و رفعت مقام است:
چونکه بهرام کیقبادکلاه
تاج کیخسروی رسانده به ماه.نظامی.
کیقبادکلاه. [ ک َ / ک ِ ق ُ ک ُ ] ( ص مرکب ) که تاج و کلاهی چون کیقباد دارد. کنایه از کسی که دارای عظمت و رفعت مقام است:
چونکه بهرام کیقبادکلاه
تاج کیخسروی رسانده به ماه.نظامی.
که تاج و کلاهی چون کیقباد دارد ٠ کنایه از کسی که دارای عظمت و رفعت مقام است ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به کین سیاوش پس از کیقباد کسی کو کلاه مهی برنهاد
💡 شنیدست خسرو که تا کیقباد کلاه بزرگی بسر بر نهاد