لغت نامه دهخدا
کوه لنگر. [ ل َ گ َ ] ( ص مرکب ) که لنگری چون کوه دارد. سنگین و عظیم چون کوه.
- کشتی کوه لنگر؛ کنایه از اسب قوی پیکر و نیرومند:
بریدم بدان کشتی کوه لنگر
مکانی بعید و فلاتی سحیقا.منوچهری.
کوه لنگر. [ ل َ گ َ ] ( ص مرکب ) که لنگری چون کوه دارد. سنگین و عظیم چون کوه.
- کشتی کوه لنگر؛ کنایه از اسب قوی پیکر و نیرومند:
بریدم بدان کشتی کوه لنگر
مکانی بعید و فلاتی سحیقا.منوچهری.
که لنگری چون کوه دارد. سنگین و عظیم چون کوه
💡 کوه طاقت برنمی آید به استیلای عشق بحر را لنگر کجا می سازد از طوفان تهی؟
💡 زهی وقار تو افکنده آنچنان لنگر که کوه را نرسد لاف سنگ و دعوی هنگ
💡 خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است لعل تو آتش است و، تکلم شراره است
💡 لنگر تمکین نمی گردد خزان را سنگ راه لاله می بندد عبث با کوه دامان را به هم
💡 از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش بحر گران وقارم درپاس گوهر خویش