کوزه ور

لغت نامه دهخدا

کوزه ور. [ زَ/ زِ وَ ] ( ص مرکب ) صاحب و مالک کوزه. ( آنندراج ). صاحب کوزه. کوزه دار. ( فرهنگ فارسی معین ):
باغ ز هر غنچه شده کوزه ور
گردش چرخ از گل تر کوزه گر.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

صاحب کوزه کوزه دار: باغ زهر غنچه شده کوزه ور گردش چرخ از گل تر کوزه گر. ( امیر خسرو )

جمله سازی با کوزه ور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از کنار بام دارد کوزه خالی خطر زود از اوج اعتبار افتد سبکسر بر زمین

💡 ز خمّاره بستد یکی کوزه راح نهان کرد در زیر جامه صلاح

💡 چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود ز کوزه قطره چکد چشمه حیات شود

💡 به کوزه گر کنی صد کشت شبنم نگردد تشنه را دامان لب نم

💡 همین که بانگ بر آید که فالق الصباح غذای روح طلب کن بخواه کوزه راح