لغت نامه دهخدا
کورپی. [ کُرْ] ( ترکی، اِ ) کرپی. پل. جسر. ( فرهنگ فارسی معین ).
کورپی. [ کُرْ] ( ترکی، اِ ) کرپی. پل. جسر. ( فرهنگ فارسی معین ).
جوجه تیغی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مغزی نبود ورنه نه یک چشم کور ماند هوشی نبود ورنه نه یک گوش کر فتاد
💡 کور شد چشمش ز سوزنکاری دست قضا پیش از آن کز نرگس شوخت زند بادام دم
💡 عقل روشن چه کند، شب پرهٔ جهل بلاست؟ طعن ظلمت زند این کور به خورشید منیر
💡 بندیش از این امت بدبخت که یکسر گشتند همه کور ز شومیی گنه و، کر
💡 همه عالم گرفتهست آفتابی زهی کوری که میگوید کدام او
💡 جمله کوران را دواکن جز حسود کز حسودی بر تو میآرد جحود