کوتاه دستی

لغت نامه دهخدا

کوتاه دستی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) دسترس نداشتن به مراد و مطلوب. ناکامی. نامرادی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتاه دست شود. || عدم تجاوز به مال و عرض کسان. ( فرهنگ فارسی معین ): هرکه... بنای کارها بر کوتاه دستی و رای راست نهد... هر آینه مراد خویش... او را استقبال واجب بیند. ( کلیله و دمنه ). این رافضیان... ابوبکر صدیق را... و عمر خطاب را با صلابت بر عدل و کوتاه دستی و وصلت رسول... به امامت قبول نکنند. ( کتاب النقض ). و پادشاه باید... به شره و طمع و حرص موسوم نباشد و به صفت کوتاه دستی و کم طمعی و امانت معروف باشد. ( روضة الانوار محقق سبزواری ). و رجوع به کوتاه دست شود. || ناتوانی و سستی:
نه کوتاه دستی و بیچارگی
نه زجر و تطاول به یکبارگی.سعدی ( بوستان ).و رجوع به کوتاه دست شود.

فرهنگ فارسی

۱ - دسترس نداشتن بمراد و مطلوب ناکامی نامرادی. ۲ - عدم تجاوز بمال و عرض کسان.

جمله سازی با کوتاه دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشد بر دامنش پیوند یک ره آستین من مرا کوتاه دستی چاک ها در پیرهن سازد

💡 با لب خاموش از زخم زبان ها فارغم نیست دستی خار را بر دامن کوتاه من

💡 تا نمی در جویبارت چون سبوی باده هست بار دوش خلق از کوتاه دستی ها مشو

💡 ای که داری خنده بر کوتاه دستی‌های من باش چندانی که دولت در کنار آید مرا

💡 از وصال رخ او بی ادبان محرومند گل این باغ ز دستی است که کوتاه بود

💡 دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مرا آخر به صید چون تو غزالی کمند شد

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز