کهنه گشتن

لغت نامه دهخدا

کهنه گشتن. [ ک ُ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کهنه گردیدن. ازکارافتاده و فرسوده شدن. || از چشم افتادن. مورد بی اعتنایی قرار گرفتن:
بدو گفت رامشگری بر در است
که از من به سال و هنر برتر است
نباید که در پیش خسرو شود
که ما کهنه گردیم و اونو شود.فردوسی.

جمله سازی با کهنه گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون خط استاد کز ماندن شود حسنش زیاد بیش شد از کهنه گشتن اعتبار خط تو

یوحی یعنی چه؟
یوحی یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز