کهنه دیر
لغت نامه دهخدا
کهنه دیر. [ ک ُ ن َ / ن ِ دَ / دِ ]( اِ مرکب ) دنیا. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
جمله سازی با کهنه دیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یوسف برفت و حسن ازین کهنه دیر برد تو آمدی و شد ز تو نو روزگار حسن
💡 ما را ز کهنه و نو عالم بود کفاف معشوق نو خطی و می دیر سالهای
💡 روان که بود درین کهنه دیر افتاده کفش بهمت ساقی بساق عرش رسید
💡 ز ناز، دیر کشد ساغری که می گیرد شراب لاله و گل، کهنه در پیاله شود
💡 مجوی امن در این کهنه دیر پرآشوب که نو به نو خطر اندر پی خطر باشد