لغت نامه دهخدا
کهنه کاری.[ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی کهنه کار.( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کهنه کار بودن. مجرب بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کهنه کار شود.
کهنه کاری.[ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی کهنه کار.( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کهنه کار بودن. مجرب بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کهنه کار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در صحرای گرم کالیفرنیا مردی با یک ماشین شیک و قرمز که از تمیزی برق میزند در حال رفتن به یک قرار کاری است. در جاده، بهدلیل سبقت گرفتن از یک تانکر پیتربیلت کهنه و خاکی رنگ، گرفتار رانندهٔ سادیسمیِ آن میشود که میخواهد به هر شکل ممکن او را اذیت کند.
💡 در تن مراست کهنه قبایی که پارهاش دارد ز بخیه کاری ادریس یادگار