کهنه کار

لغت نامه دهخدا

کهنه کار. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) آزموده. کارآزموده. مجرب. مقابل تازه کار. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || سخت گربز. گربز. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) آزموده، هشیار.

فرهنگ عمید

کارآزموده، باتجربه، ماهر.

فرهنگ فارسی

۱ - قدیمی. ۲ - آزموده مجرب ماهر: اما زن و شوهر کهنه کار بزودی فهمیدند که باید در این میان نقش ظاهرا بیطرفانه ای بازی کنند.

ویکی واژه

آزموده، هشیار.

جمله سازی با کهنه کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دردا که کهنه کار وزیران ملک ما هر روز نو شدند و نکردندکار نو

💡 ای بسا درنده گرگ کهنه کار از طمع لاغر خری را شد شکار

💡 همنشین مرا با تو هر که دید می گوید پیر کهنه کار است آن شوخ خردسال است این

💡 چون او یک رند کهنه کار ندیدم دیده‌ام اندر جهان هزار محمد

💡 کهنه دوز امرد که دارد دایما کارش برار هر که دید از دور او را گفت هست این کهنه کار

حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز