کمر سخت

لغت نامه دهخدا

کمرسخت. [ ک َ م َ س َ ]( ص مرکب ) ثابت رأی ستیزکار. ( امثال و حکم ج 3 ص 1235 ): عارض مردی کمرسخت بود، گفت معلوم است که شغل من عارضی است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 541 ).

فرهنگ فارسی

ثابت رای ستیز کار. عارض مردی کمر سخت بود گفت معلوم است که شغل من عارضی است.

جمله سازی با کمر سخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرفتش کمرگاه و بفشرد سخت چنان کش کمر شد به تن لخت لخت

💡 به سختی چون تحمل کرد و بنشست زر و سیم و جواهر بر کمر بست

💡 هر سه بسته کمر به خدمت سخت پیش هر یک ستاده دولت و بخت

💡 بر من چو کبک نیست گران، سختی جهان شادی فزون ز کوه و کمر می شود مرا

💡 باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من باز کمر بست سخت یار به استیز من

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز