کم زنی

لغت نامه دهخدا

کم زنی. [ ک َ زَ ] ( حامص مرکب ) تواضع. خضوع.( فرهنگ فارسی معین ). فروتنی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ترک علائق کردن و گسستن از دنیا:
ای شمس حق تبریز دل پیش آفتابت
در کم زنی مطلق از ذره کمتر آمد.مولوی.راه تو نیست سعدیا کم زنی و مجردی
تا بخیال در بود پیری و پارساییت.سعدی.رندیی کو سبب کم زنی من باشد
به ز زهدی که شود موجب پندار مرا.اوحدی.چون تواضع نکنم و کم زنی ننمایم. ( افلاکی ). امروز راهبی قصد کم زنی ما کرد تا، آن مسکنت از ما برباید... در کمی و کم زنی ما غالب شدیم چه آن تواضع و کم زنی و مسکنت از میراث حضرت محمدیان است. ( افلاکی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

تواضع خضوع: ( امروز را هی قصد کم زنی ما را کردی ولی در کم و کم زنی غالب شدیم چه آن تواضع و کم زنی و مسکنت از میراث حضرت محمد یانست ).

جمله سازی با کم زنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کمان ابروان را می دهی خم که تا بر جان زنی از غمزه تیرم

💡 ورت باید که همچون صبح بی خود دم زنی با حق صبوحی را شرابی خواه روحانی نه ریحانی

💡 عاشقان این زمانه از زه خود عاجزند منکرند این قوم شاید گر دمی منکر زنی

💡 گر دهی تاج وگر تیغ زنی بر گردن سر سرتست که در قید گریبان منست

💡 ای دل اگر دم زنی از سر عشق جای تو جز آتش و جز دار نیست

💡 لیک درد اینجاست کان ناپخته مرد با زنی آن راز را ابراز کرد

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز