کلید دان

لغت نامه دهخدا

کلیددان. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) کلیدان. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). که به کلید بگشایند. مغلاق. غَلَق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کِلیدان شود:
و آن کس که بر در تو نگردد کلیددار
در تخته بند بسته شود چون کلیددان.عبید زاکانی ( دیوان چ اقبال ص 34 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) کلیدان: ( هر روز یک دینار کسب میکرد و شب بدرویشان دادی و در کلیدان بیوه زنان انداختی ).

جمله سازی با کلید دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خرد کرد اندر سخنها پدید سخن دان تو بند خرد را کلید

💡 مراد دل که گنج ناپدید است یقین دان صبر قفلش را کلید است

💡 حکایت من و این کارنامه ها اکنون همایون کلید در جامعه دان و آن مردست

💡 فتح رفیق کلید، دانی سلمان چراست؟ کز بن دندان کند، خدمت در چون کلید

💡 دروازهٔ سرای ازل دان سه حرف عشق دندانهٔ کلید ابد دان دو حرف لا

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز