کلبه دار

مترادف‌ها

صاحب کلبه

لغت نامه دهخدا

کلبه دار. [ ک ُ ب َ / ب ِ ] ( نف مرکب ) دکان دار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

دکان دار

فرهنگستان زبان و ادب

{chalet maid} [گردشگری و جهانگردی] خانمی که برای مهمانان کلبۀ کوهستانی واقع در یک تفریحگاه برف سُری آشپزی و نظافت می کند

جمله سازی با کلبه دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روزگاریست که جز جهل و خیانت نخرند داری این مایه و گر نه خر ازین کلبه بران

💡 از آهنگری رست و سالار گشت پس از کلبه داری سپهدار گشت

💡 شوق، دار و خانه اهل بلاست کلبه پر نور مستان خداست

💡 ز چهر گلشن آرا خانه ام خلد برین آور ز لعل روح بخشا کلبه ام دار الشفا گردان

💡 آن کلبه دار تنها در میان جنگل‌های انبوه زندگی می‌کرد و تمام روز خود را به جمع‌آوری هیزم و نگهداری از فضای کوچک خود می‌گذراند.

💡 کلبه دار با وجود تنهایی بسیار زیاد، از آرامش طبیعت و صدای پرندگان لذت می‌برد و زندگی بسیار ساده و بی‌آلایشی را در آنجا داشت.

💡 داستان‌های قدیمی درباره کلبه دار مهربانی نقل می‌کردند که به تمام مسافران خسته و تشنه در مسیرهای دشوار، پناه و خوراک می‌داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران