لغت نامه دهخدا
کلاه گر. [ ک ُ گ َ ] ( ص مرکب ) کلاه ساز. کلاه دوز. آنکه کلاه سازد: بوبکر و عمر... را به دوزخ فرستدو کفشگران درغابش و کلاه گران آوه و جولاهگان قم و سفیهان ورامین را به بهشت فرستد. ( کتاب النقض ص 583 ).
کلاه گر. [ ک ُ گ َ ] ( ص مرکب ) کلاه ساز. کلاه دوز. آنکه کلاه سازد: بوبکر و عمر... را به دوزخ فرستدو کفشگران درغابش و کلاه گران آوه و جولاهگان قم و سفیهان ورامین را به بهشت فرستد. ( کتاب النقض ص 583 ).
کلاه ساز. کلاه دوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با کلاه نمد و صورت رنگین امروز خامه موی در این شهر قلندر باشد
💡 سرو ومهت نخوانم،خوانم چرا نخوانم هم ماه با کلاهی هم سرو باقبایی
💡 همی دید از دور ارژنگ شاه دمادم ز سر برگرفتی کلاه
💡 ولی تا باز را در سر کلاه است کجا درخورد دست پادشاه است
💡 بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را سر کج افسران تاج سر زرین کلاهان را
💡 بگوید بدو هرچ داند ز شاه اگر سر دهد گر ستاند کلاه