لغت نامه دهخدا
کشیده عقل. [ ک َ / ک ِدَ / دِ ع َ ] ( ص مرکب ) ابله. احمق. گول. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ شعوری ج 2 ورق 249 ). بی وقوف. ( آنندراج ).
کشیده عقل. [ ک َ / ک ِدَ / دِ ع َ ] ( ص مرکب ) ابله. احمق. گول. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ شعوری ج 2 ورق 249 ). بی وقوف. ( آنندراج ).
( صفت ) ۱ - احمق ابله. ۲ - بی اطلاع نا آگاه.
💡 آشوب دیده و دل و آسیب عقل و دین آن قامت کشیده و زلف خمیده بود