لغت نامه دهخدا
کشیده روی. [ ک َ / ک ِدَ / دِ ] ( ص مرکب ) آنکه صورت وی دراز باشد. ( از ناظم الاطباء ). اَسیل. مخروط الوجه. ( یادداشت مؤلف ).
کشیده روی. [ ک َ / ک ِدَ / دِ ] ( ص مرکب ) آنکه صورت وی دراز باشد. ( از ناظم الاطباء ). اَسیل. مخروط الوجه. ( یادداشت مؤلف ).
آنکه صورت وی دراز باشد. اسیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زآن گشته ای ازموی زره پوش کز ابروی چشم تو به روی تو کشیده است بلارک
💡 کسی چگونه کند عیب بکر فکرت من که دست لطف تو از روی او کشیده نقاب
💡 خطی کشیده به افسون به گرد روی تو حسن که هر دلی که درو شد به هیچ سو نرود
💡 -خط جانبی یکی بوده و در قسمتهای بالای بدن قرار میگیرد و نیمرخ پشتی را دنبال میکند و تا روی ساقه دمی کشیده میشود.
💡 موری که پای حرص به دامن کشیده است خود را به روی دست سلیمان نمی کشد