کشور ارای

لغت نامه دهخدا

( کشورآرای ) کشورآرای.[ ک ِش ْ وَ ] ( نف مرکب ) زیور و زینت کننده کشور. آراینده ٔکشور. آرایش کننده کشور. کشور آرا:
بدین شارسان اندرون جای کرد
دل آرای را کشورآرای کرد.فردوسی.که خوانند شاهان بر او آفرین
سوی کشورآرای فغفور چین.فردوسی.شمس رخشان که کشورآرایست
تا نبوسد ستانه در تو...سوزنی.نشان جست کان کشورآرای کی
کجا خوابگه دارد از خون و خوی.نظامی.ولی چون هست شاهی چون تو بر جای
همان شهزادگان کشورآرای.نظامی.

فرهنگ فارسی

( کشور آرای ) زیور و زینت کننده کشور. آراینده کشور

جمله سازی با کشور ارای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شده شغلم به کشور آرایی حلقه در گوش من به مولایی

💡 ولی چون هست شاهی چون تو بر جای همان شهزادگان کشور آرای

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز