کشتی کردن

لغت نامه دهخدا

کشتی کردن. [ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اصطراع. کشتی گرفتن. ( یادداشت مؤلف ). لباخ. تبذخ. ( منتهی الارب ):
بکین هرزمان پیشدستی کنم
به یک دست با پیل کشتی کنم.اسدی.

فرهنگ فارسی

اصطراع. کشتی گرفتن. لباخ

جمله سازی با کشتی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قضا را به کشتی در امد خَلَل نیارست ملّاح کردن عمل

💡 در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۰، ایروین و کشتی‌گیر دیگری بنام جورجی هلمز (هوریکین) در کنتاکی بعد از ترک کردن یک بار، دستگیر شدند. گزارش‌های پلیس بیان می‌کند هلمز به ایروین و دو مسافر در تاکسی مشت زده‌است.

💡 نتوان کردن بی کشتی در بادیه راه گرفتد ز ابر کف راد تو در بادیه ظل

💡 یاریگین در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ با اقتدار بی‌نظیری قهرمان مسابقات شد. او ۷ کشتی گرفت و هر ۷ رقیب خود را ضربه فنی کرد و فقط ۷ دقیقه و۲۰ ثانیه روی تشک حضور داشت! در حالی‌که در آن زمان وقت هر کشتی ۹ دقیقه بود یاریگین به‌طور میانگین فقط یک دقیقه برای ضربه کردن هر یک از رقبای خود زمان احتیاج داشت.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز