لغت نامه دهخدا
کج پلاسی. [ ک َ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل کج پلاس. بد معاملگی و مفسدی. ( آنندراج ). دغل بازی و مکاری. ریا و تزویر. ( ناظم الاطباء ):
بس که با من کج پلاسی کرد چرخ پرپلاس
دوش بختم را پلاس دادخواهی شد لباس.شانی تکلو ( از آنندراج ).
کج پلاسی. [ ک َ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل کج پلاس. بد معاملگی و مفسدی. ( آنندراج ). دغل بازی و مکاری. ریا و تزویر. ( ناظم الاطباء ):
بس که با من کج پلاسی کرد چرخ پرپلاس
دوش بختم را پلاس دادخواهی شد لباس.شانی تکلو ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر خویش نبالیم به درویشی و شاهی بر دوش نداریم پلاسی و پرندی
💡 حکومت جرج دوم همچنین شاهد جنگهای هفت ساله از ۱۷۵۶ تا ۱۷۶۳، تشکیل هند بریتانیا پس از نبرد پلاسی در ۱۷۵۷ و تصرف کبک در ۱۷۵۹ بود.
💡 گفته بودی ده پلاست ز اطلس ما به کمال با همه عالم پلاسی و با من درویش هم
💡 نهادی بوالعجب داری تو در اصل پلاسی کرده اندر اطلسی وصل