لغت نامه دهخدا
کبودی زن. [ ک َ زَ ]( نف مرکب ) خال کوب. واشم. واشمه. ( یادداشت مؤلف ).
کبودی زن. [ ک َ زَ ]( نف مرکب ) خال کوب. واشم. واشمه. ( یادداشت مؤلف ).
خال کوب واشم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کبودی خودبهخودی و طولانیمدت: کبودیهای بدون دلیل ممکن است نشانهٔ سرطان خون باشد. این کبودیها ممکن است در هر جای بدن وجود داشته باشند، اما بیشتر در پاها و دستها دیده میشوند.
💡 نگر عقیق لبش کز کبودی است سیاه نگر که لعل بدخشان به رنگ قیر آمد
💡 هزاران قرن پوشیده کبودی ز سر آمد به پا وز پا به سر شد
💡 زیر کبودی فلک احسان نمانده است یا خود برات رزق ز بالا نمیرسد
💡 کسی به روز سفید و شب سیاه درو بجز کبودی گردون همی نداد نشان
💡 بر کبودی می زند چون رنگ آتش صاف شد ورنه خط زودست ازان رخسار گلگون سرزند