لغت نامه دهخدا
کامران کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیروز کردن. سعادتمند کردن. کامروا کردن. به آرزو رساندن:
خسرو مشرق جلال الدین که کرد
ذوالجلالش کامران مملکت.خاقانی.گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند
گفتا بچشم هر چه تو گویی چنان کنند.حافظ.
کامران کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیروز کردن. سعادتمند کردن. کامروا کردن. به آرزو رساندن:
خسرو مشرق جلال الدین که کرد
ذوالجلالش کامران مملکت.خاقانی.گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند
گفتا بچشم هر چه تو گویی چنان کنند.حافظ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر چه پادشاه و کامرانی ز دشمن دوست کردن چون توانی
💡 کمال کامرانی در محبت چیست میدانی بتی را پادشاهی دادن و خود را گدا کردن
💡 برادر دیگر همایون، هندل، ظاهراً برای کمک به همایون از مناطق خود در پنجاب بیرون آمد. با این حال، بازگشت وی به خانه انگیزههای خیانت آمیز داشت زیرا قصد داشت ادعایی را برای امپراتوری به ظاهر در حال فروپاشی همایون مطرح کند. وی واسطه ای برای معامله با هندال قرار داد به شرطی که برادرش در ازای دریافت سهمی در دولت جدید، که کامران پس از برکنار کردن همایون ایجاد میکرد، دست از تمام شورشها و خیانتها بکشد.