لغت نامه دهخدا
کام و زبانه کردن. [ م ُ زَ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با اسکنه جایی در چوب پیدا کردن و چوبی سرپهن و تیز در میان آن جا فروبردن. آنجای را کام و آن چوب نهاده را زبانه گویند. ( یادداشت مؤلف ).
کام و زبانه کردن. [ م ُ زَ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با اسکنه جایی در چوب پیدا کردن و چوبی سرپهن و تیز در میان آن جا فروبردن. آنجای را کام و آن چوب نهاده را زبانه گویند. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حال و کام و شادی و نوش از تو دارد هرکسی مال بخش و شاد زی و نام جوی و نوش خور
💡 بقای کام و مرادی، روان فخر و فری فنای آز و نیازی، هلاک سیم و زری
💡 وان بود باده توحید که بی شیشه و جام کرده تر کام و دهانم تنناها یاهو
💡 اگرچه تمرکز این رویداد دربارهٔ مجموعه شوئیشا جامپ است، طراحان بازی مانند باندای نامکو، کپ کام و اسکوئر انیکس در این مراسم شرکت کرده و بازیها و تریلرهای ابتدایی، تصاویر گیم پلی و دموی بازیهای جدید را نشان میدهند.
💡 از بخت بیاب آنچه ترا کام و تمناست زان بیش که هرگز کسی از جنس بشر یافت
💡 عطارد از تو برد بر فلک بغیرت و رشک چو خاطر تو شود تیز کام و نظم اندیش