کاغ کاغ

لغت نامه دهخدا

کاغ کاغ. ( اِ صوت ) بانگ و آواز کلاغ را گویند. ( برهان ) ( غیاث اللغة ). بانگ و مشغله کلاغ. ( حاشیه فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ) ( اوبهی ). بانگ کلاغ. ( جهانگیری ) ( ناظم الاطباء ). نعیب. قارقار:
ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ و کاغ کاغ.عسجدی.شد ز لون مختلف چون خانه ٔصباغ باغ
زاغ بیرون شد ز باغ و ماند اندر کاغ کاغ.برهان الدین بزاز ( از جهانگیری ).کاغ کاغ و نعره زاغ سیاه
دائماً باشدبدنیا عُمرخواه.مولوی ( مثنوی ج 5 ص 150 ).|| آواز زاغ. ( جهانگیری ) ( برهان ) ( آنندراج ). || حکایت صوت مرغابی و امثال آن. رجوع به کاغ شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - بانگ کلاغ. ۲ - آواز کلاغ

جمله سازی با کاغ کاغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جامی از نطق زبان بست چو نشناسد کس نکته طوطی شکرشکن از کاغ کلاغ

💡 صمصامک از هجایم در شهر کاغ کرد گوئی که ارسکوره... هی خورده راغ کرد

💡 مرغ جان از جمله و باز فراقت کاغ کرد بر نوازش گاه تو یعنی دل من داغ کرد

💡 چندان شراب ریخت کنون ساقی ربیع مستسقیان خاک از این فیض کرده کاغ

💡 بوی پنبه سوزت آمد در دماغ دانی اندر جامه ات افتاد کاغ