کاریز کن

لغت نامه دهخدا

کاریزکن. [ ک َ ] ( نف مرکب ) مقنی و کاونده. ( ناظم الاطباء ). کمانه. کومش. قَناء. کاریزگر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که کاریز کند آنکه قنات حفر کند مقنی کاریز گر.

جمله سازی با کاریز کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کارزاری کاندر او شمشیر تو جنبنده گشت سربسر کاریز خون گشت آن مصاف کارزار

💡 این روستا در دهستان کاریزان قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن (۱٬۱۳۶خانوار) ۵٬۱۷۳نفر

💡 کاریز برده کوثر در حوض‌های ماهی پیوند کرده طوبی با شاخ‌های عرعر

💡 بسیاری از روستاهای منطقه براآن دارای کاریز بوده‌است که به آنها روستاهای «قنات آب» نیز می‌گفته‌اند.

💡 کاریز خون زدیدهٔ دشمن کند روان هر گه که دست را به‌سوی خنجر آورد

💡 مردم در آنجا اکثرا سنی حنفی و شیعه جعفری مذهبند و آب ایشان بیشتر از کاریز است.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز