کارد بر سر بردن

لغت نامه دهخدا

کارد بر سربردن. [ ب َ س َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بریدن سر.
- کارد بر سر قلم بردن؛ تراشیدن آن:
قلم سرّ سلطان چه نیکو نهفت
که تا کارد بر سر نبردش نگفت.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

بریدن سر

جمله سازی با کارد بر سر بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنفشه کارد بر من طپانچه همی چو سان نرویدم از دیدگان همی روین

💡 گفت: اکنون بریدم و کارد بر نهاد و زنار را ببرید و گفته است که گاه آن نیامد که کلاه گبری از سر بنهی؟

💡 پای کوبان شد روان سرشار و مست کارد بر کت دست فرزندش به دست

💡 بر ماه لاله کارد بر لاله مشگ بارد پر مشگ لاله دارد رخسار و زلفش الوان

💡 بیش از همه می بارد بر کشت «نظیری » را کو تخم نمی کارد بر فکر سحاب اول

💡 کارد بر حلقش کشیدی سخت و تیز همچو آن دشمن که باشد در ستیز

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز