لغت نامه دهخدا
کار راست کردن.[ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بسامان و روبه راه ساختن امور. آماده ساختن وسائل: بازگرد و کار راست کن تا بنزدیک سلطان روی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 165 ).
کار راست کردن.[ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بسامان و روبه راه ساختن امور. آماده ساختن وسائل: بازگرد و کار راست کن تا بنزدیک سلطان روی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 165 ).
مستقیم ساختن کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر ز صد تن داعی یک کار خاست تا نخواهد حق نیاید کار راست
💡 تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار راستی باید به بازی صرف کردم روزگار
💡 زانکه آب خوش که آن روزی ماست درنیامد تا شدی این کار راست
💡 کی شود از ذوالفقارت کار راست تو ز من زور علی بایست خواست
💡 جمله او را خواستند او مینخواست تا نخواهد او نیاید کار راست
💡 زان عمل کو را بود بر کار راست بی خبر بودم خدا بر من گواست