کار بر سر افتادن

لغت نامه دهخدا

کار بر سر افتادن. [ ب َ س َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از پیش آمدن ( کار ). ( آنندراج ): چنگیزنژادان را چون کار بر سر افتاد سستی نکرده پا قائم کردند. ( ملاطغرا در مرآة الفتوح، از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از پیش آمدن

جمله سازی با کار بر سر افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو همرنگ ایشان به ظلم و به داد نبودم از آن کار بر من فتاد

💡 رخصت صد خانقاهم بود از هر پیر عشق کار بر من چون دل پرهیزگاران تنگ بود

💡 کار بر روی سامانه‌های فازی در ایالات متحده و اروپا نیز ادامه دارد، اگرچه در مقیاس کمتری نسبت به ژاپن انجام می‌شود.

💡 دل قوی کن که درین مرحله با سستیِ عزم هر که بگذاشت قدم کار بر او مشکل بود

💡 این آهنگ مضمونی عاشقانه دارد وتوسط مریم دلشاد سروده شده‌است. تنظیم و آهنگ‌سازی این کار بر عهده بابک زرین بود. در این کار معین با ظاهری متفاوت ظاهر شد و تعجب همگان را برانگیخت.

💡 وی بیشتر به خاطر همکاری‌هایش با مارول کامیکس و دی‌سی کامیکس به خصوص کار بر روی بتمن، بلک ماسک، شوالیه ماه و بین شناخته می‌شود.

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز