کاتب دست
لغت نامه دهخدا
کاتب دست. [ت ِ ب ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاتب الدست یا موقعالدست [ م ُ وَ ق ق ِ ع ُ ] نویسنده ای را گویند که هنگام عرض مظالم و خواندن شکایات وارده حضور شاه بر مسندی نشیند و توقیعات و اوامر شاهانه را ذیل عرایض بنویسد. ( دزی ج 1 ص 441 ). قال ابن الطویر: «و کانوا یلقبونه ( ای صاحب دیوان الانشاء ) فی الدولة الفاطمیة بالدیار المصریة کاتب الدّست ». ( صبح الاعشی ج 1 ص 103 ). و رجوع به کاتب سرو صبح الاعشی ج 1 ص 104 و ص 53 شود.
فرهنگ فارسی
نویسنده را گویند که هنگام عرض مظالم اوامر شاهانه را می نویسد
جمله سازی با کاتب دست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لوح مگیدو توسط شبانی پیدا شد و برگرفته از نسخهای به بابلی باستان است. این لوح در عمارنه به دست آمده که چند اثر ادبیِ اکدی دیگر نیز (مانند آداپا، نرگال و ارشکیگال و...) در آنجا پیدا شدهاند. احتمالا کاتبان کنعانی در اثر ارتباط با جامعه کاتبان اوگاریتی آن را مکتوب کردند. در اوگاریت، فهرستهای واژگان سومری-اکدی سنتا همراه با ترجمههای سامی غربی، هیتی و هوری بود.[ظ][ع]
💡 کمی قبل از اعدام سید علیمحمد باب، عبدالکریم قزوینی، یکی از کاتبان باب توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب کرد و باب تعداد مشخصی لوح نوشته، آنها را به عبدالکریم داد تا به دست میرزا یحیی و بهاءالله برساند.
💡 «ویدن گرن» خاورشناس سوئدی آن را در گلپایگان امروزی میداند. پسر اردشیر – شاپور- در جنگ با اردوان شجاعت زیادی از خود نشانداد و داد بنداذ کاتب یا وزیر اردوان را به دست خود کشت. پس از شکست قطعی اردوان، ارمنستان و بینالنهرین و ماد بزرگ با آذربایجان به دست اردشیر افتاد. اردشیر بر تیسفون پایتخت دولت اشکانی در ساحل دجله دست یافت و آن را پایتخت خود قرار داد.