لغت نامه دهخدا
ژرف بینی. [ ژَ] ( حامص مرکب ) تعمق. باریک بینی. غوررسی. ژرف اندیشی.ژرف دررفتن در چیزی. تعمق کردن و غوررسی در امری.
ژرف بینی. [ ژَ] ( حامص مرکب ) تعمق. باریک بینی. غوررسی. ژرف اندیشی.ژرف دررفتن در چیزی. تعمق کردن و غوررسی در امری.
باریک بینی، غوررسی، تعمق.
غور در امور تعمق.
💡 نسختی از هردو کیهان از همه پیدا و پنهان کرد یزدان نک منم هان ژرف اگر بینی بسویم
💡 دمان اژدهائیست چون کوه ژرف چو بینی بمانی از او در شگرف
💡 یکی سخت دربند چون چاه ژرف همه ساله آگنده بینی ز برف
💡 سزد گر جنتش خوانی ز بهر آنکه چون کوثر درون دریای ژرف او را روان اندر میان بینی
💡 وگر یکی بدر خانه ژرف در نگری کشیده بینی حصنی ز گوهر الوان
💡 یا که نه لولوست نه دریای ژرف ژرف چو او بینی هر دوست عشق