لغت نامه دهخدا
چینی ناز. ( ص مرکب ) دارای ناز و کرشمه چینی. با کرشمه و غنج و دلال چون چینیان:
گفت رومی عروس چینی ناز
کای خداوند روم و چین و طراز.نظامی.
چینی ناز. ( ص مرکب ) دارای ناز و کرشمه چینی. با کرشمه و غنج و دلال چون چینیان:
گفت رومی عروس چینی ناز
کای خداوند روم و چین و طراز.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میدمد از ابرویش چینی که عرض شوخیش پیچ و تاب ناز در شاخ غزالان بشکند
💡 در پرده کوس سلطنت فقر میزند حیرت صداست چینی ناز سفالیام
💡 سر جوش تبسمکده ناز بهار است چینیکه شکنپرور دامان تو باشد
💡 عالمی بر وهم رعنایی بساط ناز چید موی چینی دستگاه طره و کاکل نبود
💡 از اهل جاه ناز جوانی نمیرود چینی چه ممکن استکند موی سرسپید