لغت نامه دهخدا
کرشمه باز. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) آنکه کرشمه کند. معشوقی که غمزه آرد. ( فرهنگ فارسی معین ). بکاربرنده ناز و کرشمه:
داری تو کرشمه باز سرمست
سررشته هجر و وصل در دست.ابوالفیض فیاضی ( از آنندراج ).
کرشمه باز. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) آنکه کرشمه کند. معشوقی که غمزه آرد. ( فرهنگ فارسی معین ). بکاربرنده ناز و کرشمه:
داری تو کرشمه باز سرمست
سررشته هجر و وصل در دست.ابوالفیض فیاضی ( از آنندراج ).
( صفت ) آنکه کرشمه کند معشوقی که غمزه آرد: [ داری تو کرشمه باز سر مست سر رشت. هجر و وصل در دست ]. ( ابوالفیض فیاضی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبیعت مستعد ناز مییافت در ناز و کرشمه باز مییافت