چوگان زن

لغت نامه دهخدا

چوگان زن. [ چ َ / چُو زَ ] ( نف مرکب ) چوگان زننده. با آلت چوگان ضربه واردکننده. آنکه با چوگان بازی کند. که چوگان زند. زننده چوگان:
گر آن دو عارض رخشان ز فعل یزدان است
ز فعل اهرمن است آن دو زلف چوگان زن.امیرمعزی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چوگان زننده با آلت چوگان ضربه وارد کننده ٠

جمله سازی با چوگان زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که با پیوستن دو منطقهٔ «کامو» و «چوگان» در دی‌ماه ۱۳۹۲ با تاییدیه و مصوبهٔ هیئت دولت، تشکیل و نام آن از شهر جوشقان‌ و‌ کامو به کامو و چوگان تغییر یافت.

💡 همچو گوی ارزانک سرگردان چوگان گشته‌ئی سر بنه چون در سر چوگان هوای زخم گوست

💡 گاه با ما می‌فکند از لطف گویی در میان گاه او را می‌فتاد از زلف چوگان در کنار

💡 توقف مسابقه چوگان در شرایط معمولی فقط در زمان پایان یک چوکه، جهت استراحت و تعویض اسب‌ها صورت می‌گیرد، ولی اگر در میان یک چوکه یکی از اتفاقات زیر رخ دهد داور می‌تواند دستور توقف بازی را صادر نماید:

💡 گوی باشد در خم چوگان و این صورت به عکس در خم گوی فلک چوگان مثال آمد پدید

💡 یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید این سر و هر سر که هست در خم چوگان برید

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز