لغت نامه دهخدا
چوب چوبی. ( ص نسبی مرکب، اِ مرکب ) دیواری مشبک از چوبها یا نرده هائی که بفاصله بزمین فروبرده باشند. دیوار یادر مشبک و عمودی با چوب. نرده که از چوبهای موازی قائم یا غیر آن بهمان صفت بسازند. ( یادداشت مؤلف ).
چوب چوبی. ( ص نسبی مرکب، اِ مرکب ) دیواری مشبک از چوبها یا نرده هائی که بفاصله بزمین فروبرده باشند. دیوار یادر مشبک و عمودی با چوب. نرده که از چوبهای موازی قائم یا غیر آن بهمان صفت بسازند. ( یادداشت مؤلف ).
دیواری مشبک از چوبها یا نرده هائیکه بفاصله بزمین فرو برده باشند ٠ دیوار یا در مشبک و عمودی با چوب ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر با همهای چوبی منی بی همهای وربی همهای چو با منی با همهای
💡 عالم همه پر موسی و چوبست ولیکن یک موسی از آن کو که ز چوبی بکند مار
💡 پوست بگذار که تا پاک شود دین تو هان که چوبی پوست بود صاف شود جوز و عدس
💡 اسیر و عاجز چوبی و استخوان گشتن به چشم آن که مرا و را خرد نه بس هنرست
💡 این دیوار دومین «دیوار بزرگ» ی بود که رومیها در شمال بریتانیا ساختند. ویرانههای دیوار آنتونین از دیوار هادریان در جنوب آن کمتر به چشم میآید چرا که مصالح چوبی آن در مقایسه با مصالح سنگی دیوار هادریان بیشتر فرسوده شده.
💡 زنی چون قرص آفتاب بیرون آمد و بزخم وی نگریست و گفت: وی را مار نگزیده است. چوبی زخمش کرده است که مار بر آن بول کرده است، و تا زمانی که خورشید غروب کند، خواهد مرد. هنوز آفتاب فردا بالا نیامده بود که وی بمرد و ما سخت شگفت زده ماندیم.