لغت نامه دهخدا
چهره نما. [ چ ِ رَ / رِ ن َ / ن ِ / ن ُ ] ( نف مرکب ) مصور. نقاش. صورتگر. نمایشگر چهره. که منظر کسی یا چیزی را نمایش دهد. که منظر کسی یا چیزی را نقاشی کند.
چهره نما. [ چ ِ رَ / رِ ن َ / ن ِ / ن ُ ] ( نف مرکب ) مصور. نقاش. صورتگر. نمایشگر چهره. که منظر کسی یا چیزی را نمایش دهد. که منظر کسی یا چیزی را نقاشی کند.
مصور. نقاش. صورتگر. نمایشگر چهره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند طرّه گشا که در خزان، بوی بهار گل کند
💡 روی نما شد ز اشک چهره من تا هنوز از تو چه خونهای تر روی نماید مرا
💡 چهره زردی نما در عشق کین رنگ لطیف کارسازیهای بازار محبت را زرست
💡 ز شرم چهره معنی نمای تو بیم است که رنگ حسن ز روی صور فرو ریزد