لغت نامه دهخدا
چهارنعل رفتن. [ چ َ / چ ِ ن َ رَ ت َ ] ( مص مرکب )به شتاب رفتن اسب. تند و تیز رفتن. به تگ خاستن. سخت دویدن. چهارگامه رفتن. رجوع به چارنعل رفتن شود.
چهارنعل رفتن. [ چ َ / چ ِ ن َ رَ ت َ ] ( مص مرکب )به شتاب رفتن اسب. تند و تیز رفتن. به تگ خاستن. سخت دویدن. چهارگامه رفتن. رجوع به چارنعل رفتن شود.
بشتاب رفتن اسب. تند و تیز رفتن بتک خاستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حالت چهار نعل زمانی قابل رویت است که اسب به شدت می دود؛ مثلا در مسابقات اسبدوانی.
💡 گاوها مثل اسب چهار نعل حرکت میکردند و گاوسواران به سرعت به ما نزدیک شدند، من تا آن روز قشون گاو سوار ندیده بودم.