چماق لو

لغت نامه دهخدا

چماقلو. [ چ ُ ] ( ص مرکب ) در تداول عوام، کنایه از شخص زورگوی و مزاحم و مردم آزار. قلدر. قلتشن. قلتشن دیوان.
- مجتهد چماقلو؛ که علم او کم ولی به دست طلاب زیر دست خود بر امور مسلط است. ( از یادداشت مؤلف ).
چماقلو. [ ُچ ] ( اِخ )صاحب مجمع الفصحاء نویسد: «مردی از اهل بارفروش بوده، چماقی بدوش می نهاده و راه می پیموده و طبع شعری هم داشته است که این شعر نمونه ذوق اوست:
آشیانی دیدم از هم ریخته
یادم آمد از سرای خویشتن.
رجوع به مجمع الفصحاء ج 2 ص 92 شود.

فرهنگ معین

( ~. )(ص مر. ) (عا. ) زورگو و مزاحم، قلدر.

ویکی واژه

(عا.)
زورگو و مزاحم، قلدر.

جمله سازی با چماق لو

💡 در ۱۳۶۰ کانون نویسندگان مورد هجوم باندهای چماق کش و ماًموران امنیتی حکومت اسلامی قرار گرفت و بسته شد.

💡 در دوره صفوی ایشیک آقاسی باشی رئیس تشریفات، و در حکم آجودان بود که پیوسته با چماقی نقره‌ای در مجلس شاه حاضر می‌شد. یکی از ایشیک آقاسی باشی‌ها در دوره شاه محمد خدابنده غازی‌بیگ ذوالقدر بود.

💡 استراتژی هویج و چماق در مذاکراتی به کار می‌رود که یک طرف خواستار چیزهایی از طرف مقابل می‌باشد و مجازاتی را برای طرف مقابل در صورت عدم انجام درخواست مطرح می‌کند.

💡 لفظ صورتی برای این گروه به این علت استعمال می‌شود که آنها از ساری‌های صورتی استفاده می‌کنند.شیوه آنها به این طریق است که با چماق در داخل پاسگاه‌های پلیس و دیگر ادارات دولتی تجمع کرده و اجازه ورود و خروج را به کسی نمی‌دهند تا به خواسته‌شان برسند.

💡 کار را به جایی رسانده‌اند که کسی جرئت ندارد بگوید آقا هرکاری علم می‌خواهد تخصص می‌خواهد اطلاع می‌خواهد بمحض اینکه این حرفها را بزند عده ای که از هیچ جا آگاه نیستند چماق پیدا کرده‌اند فوراً می‌گویند اینها لیبرالها هستند