چست گویی

متضادها

کندگویی

لغت نامه دهخدا

چست گویی. [ چ ُ ] ( حامص مرکب ) بدیهه گویی. سخن گفتن زود و بالبداهه اعم از نظم یا نثر. بالبداهه گفتن شعر:
به چست گویی، سحر حلال در ره شعر
چنان نمایم کز مای یا دماوندم.سوزنی.

فرهنگ فارسی

بدیهه گویی. سخن زود و بالبداهه اعم از نظم یا نثر.

جمله سازی با چست گویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روز و شب حامل می گشته که گویی قدحم بی‌کمر چست میان بسته که گویی مورم

💡 چست بربستی قبای فتنه را گویی از میدان به لشکر می روی

💡 فخر تو این بس که گویی نغز و چست کون خود را می توانم پاک شست

💡 شاعر در اشعار خود بر چست گویی و بیان حقیقت تاکید دارد، زیرا معتقد است کلام صادقانه تنها می‌تواند روح انسان را تسکین دهد.

💡 در مکتب‌های فلسفی، چست گویی و دوری از کلمات گمراه‌کننده، اولین قدم برای رسیدن به دانش واقعی و درک عمیق از هستی محسوب می‌شود.

💡 او با چست گویی و بیان حقایق تلخ، توانست اعتماد دوستانش را جلب کند و در نهایت به یک رهبر معتبر در میان آن‌ها تبدیل شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران