لغت نامه دهخدا
چست گویی. [ چ ُ ] ( حامص مرکب ) بدیهه گویی. سخن گفتن زود و بالبداهه اعم از نظم یا نثر. بالبداهه گفتن شعر:
به چست گویی، سحر حلال در ره شعر
چنان نمایم کز مای یا دماوندم.سوزنی.
چست گویی. [ چ ُ ] ( حامص مرکب ) بدیهه گویی. سخن گفتن زود و بالبداهه اعم از نظم یا نثر. بالبداهه گفتن شعر:
به چست گویی، سحر حلال در ره شعر
چنان نمایم کز مای یا دماوندم.سوزنی.
بدیهه گویی. سخن زود و بالبداهه اعم از نظم یا نثر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز و شب حامل می گشته که گویی قدحم بیکمر چست میان بسته که گویی مورم
💡 چست بربستی قبای فتنه را گویی از میدان به لشکر می روی
💡 فخر تو این بس که گویی نغز و چست کون خود را می توانم پاک شست