چراغ برافروختن
مترادفها
روشن کردن، شعلهور کردن
متضادها
خاموش کردن
لغت نامه دهخدا
چراغ برافروختن. [ چ َ / چ ِ ب َاَ ت َ ] ( مص مرکب ) چراغ افروختن. چراغ برکردن و چراغ برگرفتن و چراغ روشن کردن. ( آنندراج ):
شبی زیت فکرت همی سوختم
چراغ بلاغت برافروختم.سعدی.|| کنایه است از رسیدن بدولت. ( آنندراج ). رجوع به چراغ برکردن و چراغ روشن کردن شود.
فرهنگ فارسی
چراغ افروختن ٠ چراغ بر کردن و چراغ بر گرفتن و چراغ روشن کردن.
جمله سازی با چراغ برافروختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برافروختن شمع و پخش شیرینی از جمله سنتهای آیین چراغ برات است.