چاه جو
لغت نامه دهخدا
چاهجو. ( اِ مرکب ) قلابی باشد که بدان چیزی که بچاه افتد برآرند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قلابی که بدان چیزی که در چاه افتد بیرون میاورند ( فرهنگ نظام ). بمعنی چاهیوز است. ( برهان ) ( آنندراج ). چاهیوز نیز گویند. ( ناظم الاطباء ):
چاهجوئی ز سر زلف کژت راست کنم
مگر آرم دل از آن چاه زنخدان بر سر.( شرفنامه منیری ).|| ( نف مرکب ) چاه کن را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). چاخو. مُقَنّی. ( ناظم الاطباء ). کسی که چاههای قنات را چاهجویی کند. آنکه در کندن چاه و نقب زدن و متصل ساختن چاهها در زیر زمین بیکدیگر، استادی و مهارت دارد. چاهجوی.
فرهنگ عمید
= چاهجو
جمله سازی با چاه جو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر زوصل تو سرشته یی بدست آرم که آب راحتم از چاه غم خوراند باز
💡 تویوسفی وبود چاه بر زنخدانت اگر که یوسف مصری اسیر شد به چهی
💡 حضرت جمعا شانزده دلو از چاه آب آورد آنگاه مشغول تهيهگل شد پس از اتمام كار آن زن شانزده خرما به آن حضرت داد امام نيز به مدينهبازگشت.
💡 رخش ماه و بر مه ز زنگی سپاه زنخ سیب و در سیب دلگیر چاه
💡 شد فراموشش که اندر چاه چیست لب گشوده منتظر از بهر کیست