لغت نامه دهخدا
چارچشمی گریه کردن. [ چ َ / چ ِ گ َ / گ ِرْ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سخت گریستن. || بی اندازه اظهار فقر یا بدبختی کردن. رجوع به چارچشمی شود.
چارچشمی گریه کردن. [ چ َ / چ ِ گ َ / گ ِرْ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سخت گریستن. || بی اندازه اظهار فقر یا بدبختی کردن. رجوع به چارچشمی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی گریه کی شگفتی دل میسرست؟ گلشن ز فیض قطره به نشو و نما رسید
💡 نالهٔ مرغ بوستان گریه کی آرد اینقدر من که بهانه ساختم نغمهٔ عندلیب را
💡 به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟ به آب چشم چه گل از مزار می خیزد؟
💡 نظر به گنج زر از گریه کی کنم اهلی کدام گنج که در کنج آستینم نیست
💡 تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟ جغد را پای به گل رفته به ویرانه ما