لغت نامه دهخدا
چاره ناپذیر. [ رَ / رِ پ َ ] ( نف مرکب ) علاج ناپذیر. غیرقابل علاج. چاره ناپذیرنده.
چاره ناپذیر. [ رَ / رِ پ َ ] ( نف مرکب ) علاج ناپذیر. غیرقابل علاج. چاره ناپذیرنده.
علاج ناپذیر. غیر قابل علاج. چاره ناپذیرنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دموکریتوس را عقیده برین بود که حتی احساس ما از جهان بر اساس نظریهٔ ذرههای تجزیه نا پذیر قابل توجیه است. اگز چیزی را حس میکنیم، به خاطر حرکت اتمها در فضای خالی است. اگر من میتوانم مهتاب را ببینم، به این خاطر است که اتمهای ماه به چشمان من میخورد.
💡 آیا همهٔ اجزای روح فنا نا پذیر است؟ اگر وقتی جزء خردمند روح به بدن میپیوندد آن دو جزء دیگر به او ملحق میشوند در این صورت آن دو جزء دیگر فنا ناپذیر نخواهد بود.
💡 متعقابا اینکه ergodicity یک سیستم پویا یک ویژگی خاص تحویل نا پذیر است وابسته به مفهوم نمایش غیرقابل تقلیل جبری وعدد اول در ریاضیات است. یک تبدیل حفظکننده اندازهگیری یا جریانی روی فضای ergodicity مطابق با یک تجزیه متعارف به اجزای ارگودیک آن است یعنی به هر کدام از اجزایی که ارگودیک هستند.