پیوسته گشتن
مترادفها
مدام جستجو کردن، همواره گشتن، پیدرپی جستن
متضادها
متوقف شدن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
پیوسته گشتن. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ گ َت َ ] ( مص مرکب ) واصل شدن. رسیدن: نامه ها پیوسته گشت از ری. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 393 ). نامه های دیگری پیوسته گشت از حدود ختلان به نفیر از وی و آن لشکر که با وی است. ( تاریخ بیهقی ص 569 ). || متواتر و پیاپی شدن: پس از آن میان هردو ملاطفات و مکاتبات پیوسته گشت. ( تاریخ بیهقی ). و نامه میان ایشان پیوسته گشت. ( تاریخ سیستان ) و نامه پیوسته گشت میان لیث و موفق. ( تاریخ سیستان ). || متصل گشتن. بیفاصله شدن. دوسیدن:
تیر تو پیوسته گشته با کمان وز بیم او
جسته جان از شخص اعدای تو چون تیر از کمان.وطواط.
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱- متصل شدن: تیر تو پیوسته گشته با کمان و زبیم او جسته جان از شخص اعدای تو چون تیر از کمان. ۲- متواتر شدن پیاپی گشتن. ۳- واصل شدن رسیدن. یا پیوسته گشتن نامه ( مکاتبت... ). متواتر شدن نامه پیاپی رسیدن آن: پس از آن میان هر دو ملاطفات و مکاتبات پیوسته گشت. و نامه پیوسته گشت میان لیث و موفق.
جمله سازی با پیوسته گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن گشتن او چه سود چون پیوسته بر یک جایست اگرچه بسیار بگشت